این یدلایمخیرات 1991 بود ، در رابطه با مراسم تحلیف از آکادمی برایان را برای تجسمی و هنرهای نمایشی (BAVPA) ، نمرات مدرسه ابتدایی مگنت برایان ، تگزاس ، و همانطور که من را پیاده طی کردن یک روز در سالن اصلی و پشت سر پدر یکی از سوم من کلاس ، شنیدیم که پدر گفت ، "من گفت : پسر من ، اگر یکی از بچه های دیگر به شما bothers ،' او این موفقیت را با یک لوله! '" در همان سال من هم بود دانش آموزان کلاس پنجم در آن برادر با ضربات چاقو کشته شد پردیس درجه نهم. هر دو از این اتفاقات ناراحت کننده بود. بدیهی است که خشونت "بود وجود دارد" راه حل ذهنی است که در آن دانشجویان بسیاری را در جامعه مطرح شد. من برای انجام کاری مجبور شد ، اما چه؟
چند سال بعد اعضای دانشکده هنرهای زیبا (ما خودمان را به نام D' دیوانه کارکنان) برای آمدن با گفته شد بعد از مدرسه فعالیتهای غنی سازی برای دانش آموزان است. درام ، موسیقی ، هنر ، تئاتر ، رقص و معلمان مجبور به اقامت دیرتر از دیگر اعضای هیئت علمی و انجام وظایف تنها به عنوان مربی های ورزشی ، به پذیرفتن ما پرداخت نشد. سپس من به خاطر اتفاقات دو از سال اول است.
هر یکی از نیازهای حداقل یک قهرمان ، به خصوص زمانی که کودکان آنها را وارد کنید سالهای شکل رشد شخصیت و مبارزه با آنها هستند که برای تبدیل شدن به. قهرمانان کمیک در اوایل دوران جوانی من ، توانا و ماوس ، سوپر من ، کاپیتان امریکا و به نحوی به معبودان از دوران نوجوانی من morphed ، مارتین لوتر کینگ ، جونیور ، عیسی مسیح ، و Mahatmas گاندی.
سلیمان گفت : "قطار کردن یک کودک در راه او باید برود و وقتی که او پیر است ، او نمی خواهد رخت از آن." اگر این است تأیید عقیده است ، سپس هر چه اهداف فوری و دراز مدت هر یک از ما را در تلاش ما برای حس کردن بهبود محیط ، باید استراتژی های فراگیر طیف کل وجود جوامع 'در تمام لایه های اقتصادی ، طبقات ، خرده فرهنگ ، سن و سطح ، به خصوص جوانان باشد. چه خواهد شد به سمت یک جامعه بهتر خواهد شد جایی که همه به نفع سرب نوع دوستی مشترک که شامل افراد ، سازمان ها ، کسب و کار است ، و دولت را در نظارت از ایدئولوژی های فرهنگی ، آموزشی ، سیاسی و اقتصادی.
نگه داشتن این را در ذهن ، من تلاش برای یافتن بچه ها چیزی می تواند مربوط به محل برگزاری برای تغییرات مثبت اجتماعی ، باشد ، و در عین حال ، آموزش در مورد عناصر و اصول هنر در حالی که تلاش برای کارآمدی و ارتباط ایده های خود را. کودکان و نوجوانان را از نگرانی های اجتماعی دیگر فقط خشونت در مدارس. آنها صدای بصری است که نیاز به راهنمایی دارد تا affectively و vividly و ارتباط افکار خود ، بینش ، و احساسات. هنر مردم تاثیر می گذارد. آن ارتباط برقرار می. آن را تبدیل به منبع الهام. این منجر! این تابع از پوسترهای عمیق است. در نتیجه ، ایجاد من ستاره Coolality Kid ستاره و پوستر در قبال این برنامه به پایان می رسد.
یدلایمخیرات اوت سال 1993 ستاره را دیدم اولین بود. او وجود دارد ، تأثیر قابل توجه در دانش آموزان در آنجا در تابلوهای اعلانات ، آگهی ها ، دیوار ظاهر شد ، و تی شرت. در اصل ، پوستر ستاره برنامه ساده بود بعد از مدرسه هنر فعالیت های غنی سازی و آن را به معنای واقعی کلمه بود "را اداره میکند که صندلی از شلوار." هیچ رئوس مطالب دوره ساختار ، اهداف ، اسناد و یا آموزشی وجود ندارد. با توجه به موفقیت های اولیه و علاقه توسط دیگر دانشجویان و استادان ، برنامه پوستر رسمی نوشته شده است.
چند سال بود ، سپری شد. در سال 1999 ، من را از طریق طلاق و ورشکستگی های بعدی می رفته. این اعتقاد من است که هر کس باید در زندگی هدف داشته باشد ، نوعی رویا به تلاش در جهت : برای ، تنها زندگی ارزش زنده است در تعقیب یکی از رویاها به دست یابد. اما ، من از دست رفته رویاهای من. من سمت چپ پوستر برنامه و آموزش هنر و سپس در سال 2000 به وایومینگ بازگشت تا بار دیگر تبدیل به یک معلم آموزش ویژه برای مدتی کوتاه می شود.
در سال 2001 ، که من پیدا کردم و موقعیت هنر در Lampasas ، تگزاس می شود و نزدیک به من سه پسر و ایجاد یک کم نسبت به حقوق و دستمزد لاشی تا شمال. در اینجا من دوباره آغاز شده قیمومت روشی برای ساخت پوستر به دانش آموزان کلاس ششم. چند سال بعد آشنا شدم یک زن زیبا و فوق العاده ، معلم کلاس سوم ابتدایی ، جوآن Butts. یک سال بعد ما در تاریخ اولین سالگرد ازدواج ما بود. (حالا بعضی از شما ممکن است فکر کردن ، "چگونه سرگرم کننده ، او را تبدیل به Butts خرس" ؛ با این حال ، هوا بهتر بشود. نام ازدواج وی در اصل افزار هم اکنون از زمان به زمان او اذیت من با "خرس افزار Butts." بدیهی است ، حقیقت funnier از داستان است.)
در تابستان سال 2004 جوآن و من نسبت به یلوستون در ماه عسل ما ، جایی که من استفاده می شود به صلیب لذت بردن از اسکی روی کشور در فصل زمستان به رهبری. جوآن به حال لذت بردن از تجربه به عظمت این منطقه هرگز باور نکردنی بود. در راه ما تماس بگیرید از Erlene خواهر من به عمه Velma که ما را در بیمارستانی در آبردین ، داکوتای جنوبی بودن خانه با بیمارستان فرستاده شد. من قرار بود یکی از مجریان از او خواهد شد. بنابراین ، ما ساخته شده انحراف بزرگ در ما به دفعات مشاهده شده Velma هفته گذشته ، از زندگی خود را. سپس ما در ماه عسل ما را به پارک ملی یلوستون ادامه داد و دورتر غرب به دیدار با پسر جوان است ، کایل ، و خانواده اش در یوتا. ماه اوت ، سال بعد من برنده دیدار از کلانتر محلی بود. من Velma پسر به تصویب رسید که در ده سال آخر من شکایت می شد.
همانطور که astutely آگاه ، 1991 بود و پنجاه سال پیش نیست و احتمالا کنجکاو به ثانیه چگونه از تمرکز برنامه پوستر ستاره تبدیل شده است نیمی از ادیسه قرن در چنین زمان کوتاه می شود. خوب ، اینجا جایی است که از آن شروع می شود jetting عقب ، دردناکی سریع و خشمگین.
ظرف چند روز کوتاه بود من آماده رفتن به کار و حضور معلم در سرویس مدرسه برای سال آینده. جوآن در حال حاضر ترک کرده بودند. من می خواهم pacing شده است در خانه فقط با پوشیدن تی شرت ، جوراب و لباس زیر من. من نه تنها می تواند همچنان به گرفتن لباس. من نمی توانم به یاد داشته باشید برای چه مدت در این که قرار بود در تاریخ ، اما می خواهم چند ساعت به نظر می رسید. من می خواهم به نام جوآن pleaded و می خواهد آنها را برای او به من را به یک روانشناس. من در حال حاضر مورد نیاز کمک! بدیهی است که من در داشتن یک فروپاشی عصبی.
صفحه اصلی جوآن شتاب زده و تماس روانپزشک ، اما آن چیزی که بیشتر مورد نیاز فوری است. قلب من مسابقه و فشار خون بالای خطرناکی بود. پزشک خانواده تجویز دارو است و ما مقدمات را برای من ساخته می شود توصیه روز بعد.
این بود دعوی خود را که بزرگترین تضاد نداشت. این بود که شد آن را انجام می دهند و بعضی از آنچه که من مجبور به روبرو بودند که عمیقا اسرار از من گذشته که من مجبور می شده است به مقابله می کنند ، تجربه می خواهم اعتراف کنم هرگز به کسی دفن کردند.
در درجه دوم من با من و دایی عمه Velma دیک در مزرعه ای در شمال فقط وارنر ، داکوتای جنوبی زندگی می کردند. بهار یک شب من پسر عموی بزرگتر یک مقام بلند پایه در دبیرستان ، و من می خواهم به طویله رفته است. این بخشی از کارهای ما بود ، به اشتراک و شیر گاو. در مناسبت ما نیز مجبور به تمیز کردن اصطبل و قرار فضولات در پخش به بعد به عنوان کود استفاده کنید. دومی بود نه از کار های مورد علاقه من یک گام چنگال پر از پشکل تازه پرت را در صورت من بدست.
این بار سفر تفریحی به انبار غله متفاوت بود : به نظر نمی تغذیه ، هیچ دوشش و بدون تمیز کردن وجود دارد. من در اصطبل جدا تابلوهای صعود ، تا من اغلب می خواهم را انجام داده ام. پسر عموی من و شروع کرد به صحبت : سپس او امن حلقه bailing پیچ در اطراف سقف خرپا. او به من کشیده می شود و قرار طناب دار تو را به دور گردن من. من وحشت زده شد! خوشبختانه این بار او اجازه دهید پا به حال من ماندن در تابلوهای اخور تله افتاده است. بعد از شام چند روز بعد وقتی که ما مجبور بودیم برای رفتن به طویله برای انجام کارهای او مرا از الوار دار کردن دوباره آویخته. این بار او به من اطمینان پا می تواند به اخور بستن برسند. من وجود دارد اویزان شده است ، مبارزه برای زندگی من ، choking در حالی که helplessly سعی کنید انگشتان من فضولانه نگاه کردن سست طناب به گردن من. لحظه ای بعد پشت سر هم عموی من از طریق دیک درب انبار غله و عجولانه مرا نجات می یابد.
آه ، من می خواهم این یک واقعه آسیب زا را با دیگران به اشتراک گذاشته در طول سال ها ، اما نه آنچه که دیگری می خواهم او انجام داده به من ، و این چیزی بود که برای من بدتر است. مردان چیزی بیش از حد شرمنده و ترس را به اعتراف ، به ویژه به دلیل stigmas که با آن بروید وقتی که شما ام زندگی خود را به کار کردن با بچه ها اختصاص داده شده. این زخم عمیق تر شد من به چهره و در نهایت نیاز به جستجوی کمک حرفه ای و با آمدن به شرایط ، سوء استفاده جنسی است.
در آن تابستان کردم برای بازگشت به همراه پدر ، مادرم ، دو خواهر مسن تر زندگی می کنند ، و دو برادر جوان در مینیاپولیس. در اواسط بهار ، بعد یدلایمخیرات آوریل پدر من بود سوار دوچرخه خود را به دریافت خودرو خود را در خواهر او را در پایین رزرو سو هند در نزدیکی مورتون ، مینه سوتا و توسط یک راننده مست در اجرای ضربه و کشته شد. من هرگز فراموش پاسخ دادن به دری به دست کشیدن از یک پلیس اطلاع مادرم از زندگی shattering اخبار است. من هشت ساله بود و ناگهان به حال تبدیل شدن به انسان "از خانه" و رشد سریع می باشد.
طرح دعوی در دادگاه من را مجبور به بررسی گذشته با بسیاری دیگر ، خاطرات نامطبوع. پاییز که مادرم با ما به ابردین نقل مکان کرد جایی که من کلاس چهارم را وارد کنید. با نگاهی به در این زمان در شمال شرقی داکوتای جنوبی من می توانم ببینم که مادرم احتمالا با اختلال نوعی جنون / رنج می برد ، اگر نه تنها افسردگی می شود. چه کسی می تواند او را سرزنش؟ ما در رفاه زندگی بودند ، به عنوان مادر من ، Mable بود ، برای جمع آوری بچه های پنج ، به تنهایی ، انجام گواهینامه رانندگی خود را ندارند ، و حال در سیزده سال و استخدام نمی کرده است. گاهی اوقات او را ناراحت می کنید و پرتاب در من هر آنچه در دسترس بود. من یکبار از سراسر آشپزخانه شده توسط می توانید از لوبیا سبز و دیگری به عنوان مثال به اندازه کافی خوش شانس بود assailed جاخالی پرواز سماع عاشقان از چاقوی قصابی.
ما در خانه اجاره Velma وجود دارد که متعلق به حال زندگی کرده است. پس از کودکستان در چهار شروع شده است ، در ابتدای کلاس ششم من هنوز ده ساله است. مامان ، عمه Velma ، و مادر بزرگ من تصمیم گرفتم Wobick مورد نیاز در نقش یک مدل مرد بودند. بنابراین ، درست قبل از تولد یازدهم من به تنهایی در یک اتوبوس تازی از آبردین فرستاده شده است برای دیدار من و عموی پدر بزرگ ساموئل نیل خرس در ایستگاه اتوبوس در Ventura ، کالیفرنیا.
چگونه با این مسائل نیز ساخته شده من در ordeals زودتر نگاه را که در اثر بعضی از توسعه استار پوستر برنامه و تاکید بر آن در جریان تلاش برای کاهش سوء استفاده از کودکان کرده بود. این رود تمام راه بازگشت به سن چهار و من از پدر و مادر من گرفته شد و قرار داده شده در صفحه اصلی که در آن پرورش سر از خانه یک افسر پلیس بود. چرا من در صفحه اصلی "قرار گرفت" به خاطر من آمده هرگز ، اما پریشانی از واقعه همیشه اینجا بوده است.
هیچ کس نمی تواند مرا متقاعد کند وجود ندارد خداوند است... هیچ کس نمی تواند به من که او دخالت نمی کند... هیچ کس نمی تواند مرا او میکند برنامه برای زندگی ما ندارند متقاعد را متقاعد کنم. من دیده ام... من از مدارک احساس لطیف ، فشار هدایت از دست هری پاتر در این خاک رس از بدن. چشم گوزن ماده است undeniably حاد تر از حال حاضر دید. هنگامی که ما به گرفتن یک نگاه اجمالی در شکل دادن به خدا را از زندگی مان ، از مسیر ، راهنمایی مجدد ، rescuing ، صدا و نهان باز هستند ، ما تبدیل به sublimely با ترس از حضور او در آن تمام humbled.
زمانی که من برای تخلیه objector با وجدان از ارتش انتظار بود در سال 1974 ، از او پرسیدم خدا چه او می خواست مرا با زندگی من انجام دهد. هنر قوی علاقه من بود و برای مدت طولانی من خواست که تبدیل به یک هنرمند تجاری و کارگردان هنری بینجامد. همانطور که هنوز ، صدای من در ذهن کوچک من شنیده ام ، "هنر معلم." بنابراین ، این چیزی است که من دنبال کرد. من با تمام چهار گروه طبقه بندی کودک آزاری به برخی مدرک تحصیلی : غفلت ، فیزیکی ، عاطفی و جنسی سر و کار داشتن. این قله از آموزش و تجارب ، تمام آنهایی خوب و همچنین زخم دردناک ، که منجر به توسعه از کودکان و نوجوانان ستاره Coolality و نفوذ مستقیم خدا در زندگی من است که پوستر ستاره برنامه خود را طی کرده است ' درس می کند.
ستاره پوستر برنامه به عنوان یک نوع دوستی مشترک که شامل افراد ، سازمان ها طراحی شده است ، و کسب و کار. بچه ها می آموزد که چگونه برای ایجاد پوستر ها با بکارگیری عناصر طراحی ، همراه با کلمات و گرافیک ، با موفقیت به ایجاد فوری و مدت طولانی تأثیرات عاطفی و فکری در ذهن کودکان دیگر و بزرگسالان با توجه به مسئولیت های اجتماعی و زیست محیطی. نفوذ نظیر برای مؤثر بر رفتار به رسمیت شناخته شده است و بخش مهمی از این سیستم. در نهایت ، هدف از ستاره پوستر برنامه است برای کمک به کودکان در ایجاد تلاش در جهت متعهد بهبود نه تنها محلی ، منطقه ای یا ملی ، بلکه بیشتر جمعی جامعه جهانی است.
در این عصر رسانه ها و احساسات به نظر می رسد در حضور نظامی آمریکا در دیگر نقاط جهان و میلیاردها دلار صرف دعوا علیه تروریسم تمرکز کنید. آنها همچنین دست اندرکاران به عنوان قهرمانان انظار. این قطعا ممکن است درست باشد. با این حال ، هر روز ، در سراسر این کشور و در سراسر جهان در حال جنگ دیگر ، به همان اندازه مهم تنها به عنوان ویرانگر به قربانیان تجاوز وجود دارد. زندگی دهها هزار نفر از کودکان تحت تاثیر قرار shockingly هر روز لحاظ جسمی ، عاطفی ، جنسی ، و از طریق غفلت. کودکانی که نبرد شرایط خود را از ترور قهرمانان واقعی هستند.
کجا آمده اند میلیاردها دلار صرف terrors سوء استفاده از کودکان؟ به نظر می رسد که هیچ امیدی به حکومت به خرج کردن دارایی های مورد نیاز در جنگ علیه سوء استفاده از کودکان وجود دارد. می باشد. فقط ظاهرا مهم نیست که به سیاستمداران. پس از آن ، آن را به ما به عنوان افراد به منظور تلاش برای مبارزه با این جنگ کمی در زمان تاثیر تغییر مثبت است. برخی اوقات این نشانی را نه چندان ، اما اینجا و آنجا می تواند سوار تا ماده از نتیجه نا گذرا.
شما لازم نیست به ثروتمند ، شخصیت مشهور یا یک رهبر جامعه را تغییر مولد به هر مدرک. من فقط یک معلم ساده که قطار به کودکان در هنر در شهر کوچکی در تگزاس کرده است که تا کنون در ادیسه در سال پنجاه و در طراحی و توسعه درس هنر برای کودکان ، تعهد به تغییر جهان یک پوستر در یک زمان بوده است. من واقعا می توانم در یک تحول قابل ملاحظه در مبارزه با سوء استفاده از کودکان را ندارد. این میراث که من پشت می کند در واقع تفاوت ترک است. آن ستاره پوستر برنامه و کودکانی که آموخته اند برای اضافه کردن صدا بصری به کارنامه مهارت خود را در ارتباطات در به اشتراک گذاری نگرانی های خود ، امید و آرزو به عنوان یک قطب نما که منجر به سوی یک جامعه بهتر است. این کودکان هستند قهرمانان ستایش نشده ما ، آنها واقعا نیاز به مداخله ، پشتیبانی ما و نماز.
فانتزی معدن در شروع این برنامه بود برای ستاره Coolality Kid روزی به برنده جایزه ی نوبل صلح ، پس از تمام ماوس میکی برنده جایزه اسکار ، چرا شخصیت کارتونی couldn'ta برای تاثیرگذاری بر اقدامات صلح آمیز به رسمیت شناخته شود؟ حالا من یک دید بزرگتر ، مهم تر و نجیب برای ستاره ، کمک به کودکان خود را صاحب اختیار و قدرت را به مبارزه علیه سوء استفاده ، آنها را برای ساختن یک تفاوت مثبت در زندگی خود و نیز از آن دیگران است.
آیا شما مایل به کمک تاثیر تفاوت های کوچک نسبت به بزرگتر خوب در اجتماع شما؟ اگر چنین است ، لطفا به وب سایت مراجعه ursidaeenterprises.com برای به اشتراک گذاشتن درس های رایگان در ساخت پوستر و حمایت در نظر ستاره مسابقه پوستر برنامه ها در اجتماع شما.
در زیر فهرستی مطالب بیشتر در رابطه با مقاله فوق از "اخبار و جامعه" موضوع مقاله است.
افراد علاقه مند به ماده فوق "زخم به ستاره ها : ادیسه 50 سال پوستر ستاره برنامه" نیز در مقالات مربوطه ذکر شده در زیر علاقه مند هستید :
به عنوان دیگری dawns سال نو ، زمان آن برای ما به دنبال بازگشت در سال 2005 و مشاهده از خارج از تمام آنچه اتفاق افتاده است. به دنبال لذت پیروزی ، پیروزی وجود دارد ، و اشک. که همه چیز اتفاق می افتد که یک تجربه یادگیری است کاملا درست است.
چندین نفر از بزرگترین بلایای طبیعی که اخیرا رخ داده است. این خدمات عبارتند از زمین لرزه و سونامی در جنوب شرق آسیا و طوفان کاترینا در جنوب ایالات متحده است. هزاران تن از حادثه رخ می دهد هر سال است. همه آنها از انجام هزاران نفر از مردم تحت تاثیر قرار نمی شوند ، اما تاثیر وخیم است برای هر کدام است که آن را تجربه می کنند. هر بار فاجعه ای رخ می دهد قلب ما بیرون رفتن به آن متاثر می شود. با این حال ، می توانند آنچه را که ما مایل هستیم بسیاری از دور؟
به استثنای نادر گزارش خاص تولید شده توسط کانال های تلویزیونی آموزشی و نشان داده شده sandwiched بین reruns در اواخر شب ، ما به ندرت دیدن چهره امریکا جمعیت عظیم بی خانمان. آنها زندگی خود را در خیابان decaying downtowns و مناطق محله کثیف ، پنهان از رفت و آمد روزانه ما بین کار و حومه.
ریشه بحران کنونی مهاجرت undocumented است اساسی میان قطع امروز واقعیت های اقتصادی و کار بازار و سیستم منسوخ مهاجرت قانونی دارد. مهاجرت Undocumented در بخش بزرگی است که در یک بازار کار ایالات متحده است که در حال ایجاد تقاضای بیشتری برای کمتر از کارگران ماهر است که توسط بومی آشنا می شوید متولد نیروی کار یا با محدودیت های قانونی موجود در مورد مهاجرت هدایت می شود.
حدود 150 کارمند در پارسونز ، شرکت در ایلینویز برای دیدن ساختمان شرکت خود را شوکه شده بودند تبدیل به یک شمع از فولاد mangled تیرها و قلوه سنگ های دیگر به عنوان یک اف 4 گردباد پاره پاره را از طریق این منطقه است. اما آنچه حتی بیش از تکان دهنده است که آنها در داخل ساختمان بودند که توفان رسید.
چیزی مثل پاییز وجود ندارد. برای من ، هیچ فصل کاملا به زیبایی و لذت بردن من تجربه در هر سال به عنوان مقایسه تابستان پاییز تبدیل می شود. دلایل زیادی برای عشق پاییز فصل وجود دارد. یکی از بزرگترین زیبایی از فصل است. اگر شما ممتاز بودند به رشد در منطقه ای که به حال پاییز واقعی ، سپس همه شما را در مورد راه دانید رنگها از حرکت زمین از سبزی روشن به مخلوطی از تن است که طلایی ، نارنجی ، قرمز و شرابی. شما می دانید که رنگ شروع به تغییر به آرامی ، تا اگر آنها به زودی تبدیل به یک مرده قهوه ای ، و سپس brillance از رنگ های پاییز ظهور از هر منطقه از درختان.
لیو Zhirong 42 ساله بود schoolteacher قدیمی در Tuanjie مدرسه ابتدایی در منطقه Xifeng از Qingyang شهر در چین می باشد. او تمرین تمرکز و آرزو را در آغوش و حقگویی آشکار ، شفقت و تحمل را در زندگی روزمره است. زندگی او به پایان موعد مقرر توسط کسانی که آورده شد که آیا همان آرمان های بلند آنها را به کاربر ندارد.